
می دانم در این ساعات طولانی لب فرو بستن از طعام و تحمل گرسنگی و تشنگی بسیار سخت
است.رمضان فرصتی است برای ما که خود را از تمام زشتیها عاری کنیم و دل در زلال این ماه
از تیرگیها بزداییم.
پیامبر اعظم (ص) میفرمایند:فقط بیان چند کلمه ناروا میتواند ارزش ریاضت و تحمل یک روز روزه
داری را محو کند.
پس روزه داری فقط نخوردن و نیاشامیدن نیست بلکه ما باید از اصرار بر گناه امساک کنیم ،بدانیم
کسی که نمی تواند روزه بگیرد از کسی که روزه داری را نخوردن و نیاشامیدن میداند مومن تر
است .
می گویند بدترین تنبیه برای یک انسان این است که خداوند فرصت نیایش را از او بگیرد پس
فرصت را غنیمت دان و دریابش ، خدایا ما را به خودمان وا مگذار.
شبهای بی نظیری را در پیش داریم که نباید فیض و برکات این شبها را از کف دهیم ..در این
شبها مبادا از حال بیماران غافل بشیم ..
خداوندا شفای تمام بیماران را از خودت خواهانم ، بار الهی حتی راضی نباش گناهکارترین بنده
ات هم بابیماریِ عزیزانش بشکند.
التماس دعا.
دوستان خوبم ،مدتی نچندان کوتاه از نوشتن معذورم ولی سعی میکنم مطابتونو بخونم ..
سایه
نوشته شده توسط در بیست و هفتم مرداد 1390 ساعت موضوع | لینک ثابت
*_ *برنا را با دایناسورَش شناختم ..نوشته هایش با تمام چرا ها از بسیاری از نگاشته ها پیداتر بود اما
او خواست که نامش یادداشتهای گمشده باشد ..نوشته هایش همیشه مرا به فکر وا میدارد ..او خوب
مینویسد .![]()
*_از او که لب به سخن باز کنم همه میدانند که *نگین انگشتریه لینکهایم است ..او با لطافت خاصی
مینویسد که مرا مجذوب خود کرده است ..قلمش همچون خودِ او بی ریا است و ساده ..مانوس با مهربانش
است ..او بی نظیر است و دوست داشتنی...![]()
*_او اینها را نمیگوید بلکه با نگارش عمیق خود فکر و ذهن مرا به تسخیر خود در می آورد و تا چند
روز بعد هم گوشه ای از ذهنم را مشغول خود میکند ..*افسانه درد را خوب میشناسد و تاثیر مدادش را بر
روی کاغذ هر چند غم انگیز دوستش دارم...![]()
آری این دوستان ،خبرنگار دنیای واقعیت هستند و من خوشحالم که این خوبان را در لینک نشانِ نزدیکم
دارم ..برایشان موفقیت در عرصه شغلی و هم در امور زندگی را آرزومندم ..
روز خبر نگار بر شما مبارک![]()
سایه
نوشته شده توسط در هفدهم مرداد 1390 ساعت موضوع | لینک ثابت
همین ابتدا دعا میکنم هیچ گاه شرایطش مهیا نشود که شما نیز این واقعیت را لمس کنید ..آمین
واقعیتی که من چندین بار شاهدش بوده ام ..
گویی عده ی کثیری از پزشکان شریف این مرز و بوم سوگند نامه ی بقراط را فقط از باب خالی نماندن عریضه
امضاء میکنند ..جاری کردن آن بر زبانشان همانا و سپردن به صندوقچه ی فراموشی همان..
دیگر سینایی نیست که تنها مشغله اش یافتن بهترین روش برای بهبودی بیمارانش باشد ..بسیاری از پزشکان
امروز تنها و تنها به خاطر منافع مادی خود کودکی را به زیر تیغ جراحی میگیرند و عملی غیر ضروری بر روی او
انجام میدهند ..آیا برای این افراد وجدان کاری حرفی برای گفتن دارد؟!!
خوشحالم هر چه اصرار کرد من فقط انکار پیشه کردم و اجازه ندادم فرشته کوچکی را به زیر تیغ طمع بگیرد
البته غافل نشیم از وجود پزشکانی که کفایت و شایستگی سینایی دارند ..سپاسگذارم از او که با سخا
پیشگیش مرا آگاه ساخت ..
* وزارتی داریم که گویا ارشاد می نامندش ،که به خود اجازه میدهد مجوزی صادر کند برای نشر گنج
نوشته های مردی بزرگ آن هم با نام پیامکهای دکتر علی شریعتی و این اوج بی حرمتی به جملات ناب استاد
است .
** سراب نوشت:تو این زمونه ای که برای باد لاستیک ماشینمون باید هزار تومن بدیم ..آره باد هوا هزار تومن ،
اونوقت ببین قیمت دوستیهامون چقدر کم شده..!
*** دیگر برای آرامش نیازی به سخنان پاول نیست ..چون این ماه کوچکترین معجزه اش آرامش برای
من و تو است..پس دریاب و گرامیش بدار..
سایه
نوشته شده توسط در سیزدهم مرداد 1390 ساعت موضوع | لینک ثابت
سالها پیش خداوند برج اسد را برای بودنم بهانه کرده و مرا به همراه گرمای سوزان مرداد آورد ،خواستم
امسال آرام از کنارش عبور کنم و تنها تفاوت را در تعداد شمعهایم حس کنم
میخواستم باور کنم که امروز هیچ تفاوتی با روزهای دیگرم ندارد خواستم که بی تفاوت باشم ولی جمله ای از
یک دوست مرا واداشت که بنویسم ،امروز نوشتم برای حمدش که خواسته یا ناخواسته مرا نیز قطره ای از
دریای بندگانش به شمار آورده ..بی دلیل نیست که من همیشه این مناطق از بروج را دوست داشته ام و حس
تازه ای به فضایش دارم و این حس با تبریک نوشت دوستی که انتظارش را نداشتم کامل شد ..
پـ.ن:تو اگر تیر بودنت را بهانه کردی ،من اسد از بروجش را برای حضورت عنوان کردم ..
سایه
نوشته شده توسط در یکم مرداد 1390 ساعت موضوع | لینک ثابت
قدم زدن در هوای این روزها را دوست دارم ..
ولادت حضرت ولی عصر (عج) بر شما دوستان مبارک
ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو کی شود آخر عیان، طلعت زیبای تو
گرچه نهانی زچشم، دل نبود ناامید می رسد آخر به هم، چشم من و پای تو
نوشته شده توسط در بیست و پنجم تیر 1390 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم
فنجان قهوه ام را که رها کردم این نشانی را گوشه ای دنج برای خود یافتم.
***
نوشتار این پنجره ی کوچک تاثیر مداد مشکی "سایه"بر روی کاغذ است ،می نویسم از هر آنچه که من و قلمم با هم،هم نوا شویم...
فهرست اصلی
دوستان
دایناسوری که منقرض نخواهد شد(برنا)
به سوی کمال (ثریا)
دور زدن اکیدآ ممنـــــــــــــوع(مهسا)
یادگاری از یک شهید(آرزو)
حامی(ن.ن)
باید امشب بروم(محمد)
شبنم کوچولویِ سایه
این ها را نمیگویم (افسانه)
دخترک ساده(سحر)
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY